ابراهيم اصلاح عربانى
146
كتاب گيلان ( فارسى )
مشورت بودند تصميم گرفتند صفوف مجاهدان مشروطيت را منظم و مرتب ساخته سپاهى از نيروهاى ملى تشكيل دهند زيرا از يكسو يقين داشتند كه محمد على شاه آنان را آسوده نخواهد گذاشت و براى مبارزه با آنها به اعزام قوا مبادرت خواهد ورزيد ؛ از طرف ديگر در ضرورت و لزوم استفاده از نيروهاى مجهّز و مردان مسلح براى اقدامات بعدى مخصوصا حمله به تهران ترديدى وجود نداشت . اعزام قوا از تهران در حالىكه مجاهدان گيلان هنوز صفوف خود را متشكل نساخته بودند موجبات بيم و هراس سران انقلاب را فراهم مىساخت . در همان نخستينروزهاى تسلط بر رشت سپهدار تلگرافى به سفير انگليس مخابره نموده از او تقاضا كرد كه اقداماتى معمول دارد تا شاه را از فرستادن قشون به رشت منصرف سازد ، « 68 » اما شاه از همكارى سپهدار با مجاهدين به شدت خشمگين شده بود و به دستور وى هيئت وزيران در اوائل اسفند يعنى حدود دو هفته پس از انقلاب طىّ تلگرافى به اعيان رشت متذكر شد اگر سپهدار به عنوان حاكم گيلان شناخته شود دولت از هرسو قشون به گيلان اعزام خواهد داشت . « 69 » هرروز صدها نفر براى پيوستن به صفوف مبارزان گيلانى ، خود را معرفى مىكردند امّا مشكلات مالى و نداشتن بودجه لازم مانع از قبول كليه داوطلبان بود بااينحال اردوئى مركب از دو هزار و پانصد داوطلب مجاهد تشكيل گرديد و با استفاده از كمكهاى مالى آزاديخواهان سراسر كشور سلاحهاى جديد تفنگ پنجتير و بمب دستى و چند دستگاه توپ و اسلحه كمرى براى مبارزان تهيه شد . فرماندهان مجاهدين عبارت بودند از : معز السلطان ( سردار محيى ) ، ميرزا على خان ديو سالار ( سردار فاتح ) ميرزا على محمد خان تربيت ، يپرم خان ، حاجى نظم السلطنه و منتصر السلطنه . مجاهدان گيلانى در گروه معز السلطان ( سردار محيى ) ، مجاهدان مازندرانى در گروه ميرزا على خان ديوسالار ، مجاهدان ارمنى و قفقازى جزء دسته يپرم ، آذربايجانيها در گروه محمد على خان تربيت ، افراد مسلح سپهدار در گروه منتصر السلطنه و مجاهدان ساير شهرها تحت فرمان حاجى نظم السلطنه مجتمع گرديده مشغول فراگرفتن فنون نظامى شدند . محمد على شاه كه از وقايع رشت سخت ناراحت و عصبانى بود ابتدا به علما و روحانيون رشت متوسل شد و ضمن مخابره تلگرافهاى متعدد از آنها خواست كه با استفاده از نفوذ خويش سران انقلاب را به ترك مخاصمه وادار ساخته اوضاع را به حال عادى برگردانند . همچنين به لطف الله شاهسون ( سردار ظفر ) مأموريت داد كه با سپهدار وارد مذاكره شده به هرترتيبى كه مقتضى مىداند او را از راهى كه در پيش گرفته بازدارد . سردار ظفر ابتدا سپهدار را به مراحم شاه اميدوار كرده وعدههاى بسيار داد اما وقتى ملاحظه كرد كه با وعدههاى خود نمىتواند سپهدار را بفريبد زبان به تهديد گشود و گفت كه شاه با استفاده از نيروى عشاير و قزاق و همچنين امكانات فراوان و بودجههاى هنگفتى كه در اختيار دارد بالاخره بر مشكلات فائق خواهد آمد و آنگاه به مخالفان خود ترحم نخواهد كرد . اين تهديدها نيز سپهدار را مرعوب نساخت . شاه كه از اقدامات روحانيون گيلان و لطف الله شاهسون نتيجهاى نگرفته بود طى پيام تندى سپهدار و آزاديخواهان را شديدا تهديد كرد و به آنان خاطرنشان ساخت كه اگر متجاسرين سر جاى خود ننشينند با اعزام قواى مجهّز جان و مال همگى را در معرض خطر قرار داده تروخشك را يكجا خواهد سوزانيد . سپهدار در پاسخ به اين پيام تهديدآميز تلگرافى به شرح زير مخابره كرد : « به عرض خاكپاى مبارك شاهنشاه روحنا فداه از فكر اعزام قوا به گيلان به منظور مبارزه با ملت منصرف شويد چه با استعدادى كه فعلا موجود است و با هيجانى كه در مردم ديده مىشود به خواست خداوند يك نفر از قواى اعزامى زنده نخواهد برگشت . پير غلام خيرخواه دولتم . به حرف آن چند نفر اطرافيان كه عرايض مغرضانه مىكنند و به جز خودخواهى و جلب منافع شخصى منظورى ندارند التفات نفرماييد . » علماى طراز اول رشت و همچنين معتمدين محلى از جمله امام جمعه ، حاج شيخ رضا ، شيخ احمد على ، سيد عبد الله ، حاج سيد حسين آقا به منظور جلوگيرى از هرگونه اقدام شديد شاه و دولت تلگرافى به صدر اعظم مخابره كرده خاطرنشان ساختند كه بر اثر شايستگى و كفايت سپهدار اعظم نظم و امنيت در رشت برقرار است و مردم در كمال رفاه بسر مىبرند . سپس خواست قاطبه اهالى را مطرح نموده تقاضا كردند به مواعيد سابق دائر بر افتتاح مجلس شورا وفا شود . در پاسخ به اين تلگراف ، از طرف سعد الدوله رئيس الوزراء به مردم گيلان هشدار داده شد كه سپهدار از سوى دولت هيچگونه سمتى ندارد و مردم نيز بايد از مداخله وى در امور دولتى و حكومتى جلوگيرى نمايند زيرا وى به تحريك چند نفر مفسدهجوى خارجى و داخلى مسبب اشتعال اين نايره گرديده است . در تلگراف از اهالى شاه دوست گيلان تقاضا شده بود كه بر خلاف نيات پدر تاجدار عمل نكرده موجبات نارضايتى وى را فراهم نسازند . ضمنا توصيه شده بود كه از پرداخت هرگونه ماليات به سپهدار خوددارى نمايند . رئيس الوزراء در پايان تهديد كرده بود كه اگر بر خلاف منويات دولت عمل شود ناچار به اعزام قوا مبادرت خواهد شد و در آن صورت رعاياى مطيع دولت نيز طبعا گرفتار و خانه خراب مىشوند و خون بىگناهان در رديف گناهكاران ريخته خواهد شد . تلگراف مزبور نيز بدون جواب نماند . گروهى مركب از علما و روحانيون ، معتمدين محلى ، نمايندگان اصناف و اعضاى انجمن ولايتى كه تعدادشان به ششصد نفر بالغ مىشد پاسخ تندى براى رئيس الوزراء فرستادند . متن پاسخ بعد از عنوان چنين بود : « . . . اگر مشروطيت نامشروع است به ما بگوئيد و چنانچه عرضمان حق است چرا رعايت نمىكنيد ؟ حجج اسلام نجف به ما امر نمودهاند مطيع افكار شماها نباشيم و به شما ماليات ندهيم و ما نمىتوانيم از طريق مذهب حقه خارج شويم و فرمايشات مراجع تقليد را نپذيريم . اما اينكه گفتهايد سپهدار اعظم از
--> ( 68 ) . كتاب آبى ( گزارشهاى محرمانه وزارت خارجه انگليس ) ، نشر نو ، تهران 1362 ، جلد دوم ، صفحه 416 . ( 69 ) . همان كتاب ، صفحه 421 .